بهتریزن دوست داستان ترسناک
بهترین دوست داستان ترسناک

بهترین دوست من اخیراً بد و نامهربان شده است و نمی دانم چرا، من تا آخر عمر چیزی جز یک دوست خوب نبودم. با نادیده گرفتن پیام های من شروع شد، بنابراین من سعی کردم مدتی با او تماس بگیرم قبل از اینکه شماره من را مسدود کند. همانطور که من گیج بودم، سعی کردم به خودم بگویم که باید دلیل خوبی برای اقدامات آزاردهنده او وجود داشته باشد.
بنابراین، امروز سعی کردم به او در فیس بوک پیام بدهم… تعجب نکردم که او به من گفت که دیگر به او پیام ندهم و اصلا این خنده دار نبود. وقتی به او گفتم که نمی دانم درباره چه چیزی صحبت می کند و تنها کاری که می خواستم انجام دهم این بود که حالت را بپرسم. هر چه بود اشتباه بود او دیوانه شده بود و اظهار داشت که پیام های من بسیار بی رحمانه و یک شوخی بد است. نمیدانم چند بار به او گفتهام که تصادف تقصیر او نبوده و اکنون بیش از هر زمان دیگری میترسم، گم شدهام و به او نیاز دارم.
مردن خیلی ترسناک و افسرده کننده است و من واقعا به دوستم نیاز دارم تا بتوانم کمی احساس آرامش کنم اما او مرا پس می زند…